آنچه را میپرورانی،پشتِ پیشانی بگو

بی نقاب از چهره های،بکرِ پنهانی بگو

ای کاش تنهایی نبود این،در کنارم ماندنت

جاده می رقصد به سازِ،بی محابا راندنت

باد و طوفانی که هم تصمیم کوچت میوزند

از تمام رد پاهاشان پشیمان میشوند


من هم از رفتنم پشیمون شدم و برگشتم که باشم و بنویسم اینبار اما طی این 2 سال خیلی تغییر کردم . موسیقی کار میکنم و مهندس شدم :) 

حالا مهم نیست مهم اینه قراره اینجا موندگار بشم ...