فیلم سینمایی "نفس"
فیلم پویایی که ۱۱۰ دقیقه میتونین از دیدنش لذت ببرین ... قصه گویی های بهار و بلند پروازی های دوست داشتنیش وسط خونواده ای که مادر نداره و چهار تا بچه با ننه آقا و پدر زندگی میکنن. پدر مشکل قلبی داره و بهار که خیلی باهوشه و شیش سالگی به مدرسه میره و شاگرد اوله همیشه ، بهار بسیار علاقه داره کتاب بخونه و قوه تخیل عالی داره ،میخواد دکتر نفس تنگی پدرش بشه و درمانش کنه .
فضای خونه ی خودشون توی یه بیابون ،فضای یزد و گاراژ غربتی ها عالی بود .
بازی پانته آ پناهی بسیار خاص بود و مهران احمدی خیلی خوب ایفای نقش داشت ...
همچنین بچه هایی که توی فیلم بودن همگی عالی بودن ...
جدا از همه ی اینها من شیفته ی کتا ب خوندنای بهار شدم و وقتی تعریفشون میکرد .. ذهن خلاق با تصویر سازی خیلی عالی از شکل هایی که نبودن و میساخت ....
لحظه مرگ بهار جذاب ترین بخش ماجرا بود: اوج سرخوشی از یک تاب بازی و رها بودن از زندگی و لذتی ابدی ... و یاد یه عکس و نوشته ای افتادم که خودم پارسال همین حوالی گذاشته بودم هم برام لذت بخش بود و هم باز هم لذت بخش...
و متن زمستان پارسال من:
دوست دارم در لحظه گوش دادن به آهنگ مورد علاقم، روی تاب آویزون از درختی توی یه جنگل ساکت و سیاه، وقتی آفتاب توی صورتم میتابه و دریاچه نگاهم میکنه، همه ی دنیا رو ترک کنم:) ...
#زمستان_آبی
#yac_colored_mind

بوی بهار نارنج،